از دل سنت، تا تدریس دختران:
از بانو سایره «معلمه» می خوانیم
پرسش:
جناب معلمه صاحب!
هرچند من جناب شما و خانواده ی محترم تان را می شناسم، با این هم خوش می شوم، اگر بتوانید خود را به خواننده های پایگاه اینترنتی «روزنگار» معرفی نمایید.
پاسخ:
به نام خداوند بخشاینده ی مهربان و باسپاس از گروه تحریر نشریه ی «روزنگار» خود را به خواننده گان سایت وزین شما چنین معرفی کنم.
من بی بی سایره هستم. از پدر و مادری به نام های محمد خان وعالیه به دنیا آمدام. زادگاهم شهرک فابریکه ی قند بغلان و زمان تولدم سال ۱۳۲۴ خورشیدی می باشد. پس از فراغت از صنف پنجم مکتب در زادگاه خویش، به همراه پدر کلانم محمد آصف خان، که از بدخشان بودند، به شهرستان جرم آمدیم.
پدرم از نعمت سواد محروم بود. وی آرزو داشت که دخترش درس بخواند. سواد بیاموزد و در راه باسواد سازی دیگران سعی و تلاش نماید.
وقتیکه به شهرستان جرم آمدم، خیلی شوق داشتم، که معلم شوم و به دختران آن دیار، آنچه را که آموخته بودم، درس بدهم. در آنوقت در این شهرستان هیچ معلم زنانه وجود نداشت و به مکتب رفتن دختران در آن جامعه ی به شدت سنتی، برای خیلی از خانواده ها قابل قبول نبود. این مسأله برای من زمینه ی خوبی را فراهم ساخت، تا به یگانه آرزوی خود، که معلمی بود، برسم.
در چنین اوضاع و احوالی بود، که شماری از بزرگان و صاحب رسوخان جرم از من خواستند، تا برای درس دادن دختران شان در مکتب نو بنیاد نسوان جرم ابراز آماده گی نمایم. چنین کردم و به اثر پیشنهاد اهالی و منظوری مقامات با صلاحیت معارف وقت، به حیث اولین معلم زن در مکتب نسوان جرم مقرر شدم. طوریکه، یادآور گردیدم، وقتیکه من معلم شدم، در مکتب ما استاد مجتبی خان به عنوان اولین معلم مرد، به همراه چند استاد گرانقدر دیگر درس میدادند.
من در دوران کاری خود، در پهلوی اینکه به شاگردان خود درس می دادم، درسهای صنف ششم را نیز بطور خصوصی، نزد استاد سید عبدالقدوس خان یمگی، یکی از معلمان مشهور مکتب پسرانه ی غیاثی جرم دنبال کردم و پس از دادن امتحان شهادتنامه ی فراغت از دوره آموزش های ابتدایی را نیز بدست آوردم.
پرسش:
آیا در آن وقتی، که شما در مکتب نسوان جدید التاسیس جرم معلم شدید، حمایت خاص مالی از طرف دولت یا کدام نهاد دیگر برای شما صورت می گفت؟
یعنی اینکه معاش داشتید؟
اگر آری! معاش تان ماهانه چند بود و آیا این مبلغ در آنوقت برای هزینه های تان کفایت میکرد؟
پاسخ:
به نکته ی خوبی اشاره نمودید. مکتب جدید التأسیس دهاتی جرم از طرف دولت تمویل و حمایت میگردید. ما در آن وقت برای این مکتب کدام ساختمان مشخصی نداشتیم. ما شاگردان مان را در زیر یک سقف جمع می کردیم و برای شان درس می دادیم. پس از اینکه شاگردان به صنف سوم رسیدند، این مکتب به نام «مکتب ابتدایی» شهرت یافت.
در همان دوره ی اول هم معلمین از طرف حکومت وقت حمایت می شدند. من ماهانه مبلغ ۹۰۰ افغانی حقوق می گرفتم. این مبلغ با توجه به نرخ و نوا و شرایط آنوقت، برایم یک معاش خیلی خوب و مناسب بود. چون با استفاده از آن می توانستم نیازمندی های خود و خانواده ی خویش را تهیه بدارم.
پرسش:
میخواهم در مورد میزان شوق وعلاقه، یا واکنش منفی اهالی جرم، در ارتباط به ایجاد مکتب نسوان و تلاش هایی، که خود شما به خاطر جلب توجه مردم به سوی مکتب و شمولیت دختران شان در آن کانون آموزشی بعمل آورده اید، چیزی بفرمایید؟
پاسخ:
اکثر مردم جرم، از همان اوایل تاسیس مکتب نسوان، از آن استقبال میکردند. البته خانواده ها و افرادی نیز بودند، که در این مورد واکنش منفی نشان می دادند و دوست نداشتند دختران شان، مانند پسران، به مکتب بروند و درس بخوانند. آنها به این باور بودند، که تعلیم و تربیه ویژه ی پسران است و رفتن دختران به مکتب رسمی به نحوی یک کار شرم آور می باشد. در آن زمان، زنان و دختران جرم از هیچگونه حقوق خویش آگاهی نداشتند. من از دیدن این وضعیت انگیزه می میگرفتم، تا کار بهتر و بیشتر را برای بهبود این وضعیت انجام دهم.
کار های خود را در این زمینه بر اساس برنامه تنظیم میکردم. به روستا ها و قشلاق های دور و بر مکتب میرفتم. با خانواده های مختلف ملاقات میکردم و آنها را با سخنان تشویقی و ارایه ی مثال های انگیزشی وادار می ساختم، که به تعلیم و تحصیل دختران خویش تن در دهند. خوشبختانه این تلاش هایم نتیجه ی خوب میدادند و در نتیجه خیلی از دختران از خانواده های خویش اجازه ی آمدن به مکتب را دریافت میکردند.
برخی از خانواده ها از سوی دولت نیز مجبور ساخته می شدند، که دختران شان را به مکتب بفرستند. اینگونه خانواده ها برای شامل نکردن یا اخراج دختران خویش از مکتب برای ما و دیگر مسوولین معارف پیشنهاد دادن رشوه را ارایه می داشتند. اما، با گذشت زمان این وضعیت تغییر کرد و آهسته آهسته صدها خانواده ی این شهرستان، بطور داوطلبانه به اداره ی مکتب مراجعه می کردند و میخواستند دختران شان را در در این کانون نوبنیاد آموزشی شامل سازند. تا که درس بخوانند، باسواد گردند در خدمت خانواده و مردم خویش قرار گیرند.
پرسش:
خیلی جالب خواهد بود، اگر در مورد نوعیت لباس خود و شاگردان خویش معلومات ارایه بفرمایید.
پاسخ:
در سال اول شروع مکتب کدام نوع لباس خاص برای شاگردان ما تعیین نشده بود. هر دختر میتوانست با لباس های مورد ذوق خود و انتخاب خانوداده ی خویش به مکتب بیاید. پس از اینکه مکتب به صنف های دوم، سوم و چهارم رسید، برای شاگردان از سوی مکتب یونیفورم «لباس هم شکل» تعیین گردید. به بیان دیگر دختران دانش آموز مکتب نسوان جرم پس از این می بایست با پیراهن های سیاه، شلوار و چادرهای سفید به مکتب می آمدند.
برای خودم، به عنوان معلم، از سوی مقامات معارف کدام نوع لباس ویزه تعیین نشده بود. اما، نظر به ذوق و انتخاب خویش با لباس آبی رنگ و چادر سفید به مکتب میرفتم. به خاطر اینکه رنگ لباس من از لباس شاگردان متفاوت باشد.
پرسش:
شما به حیث معلم مکتب دختران، در بین مردم چقدر احترام می شدید؟
پاسخ
در اوایل بیشتر از طرف اشخاصی، که معلم بودند و یا در چوکات دولت ایفای وظیفه می نمودند و آنهایی که باسواد بودند، مورد احترام قرار می گرفتم. از جمله میرزا بهادر شاه خان، که وظیفه ی ماموریت مالیه ی شهرستان جرم را به پیش می برد. استاد مجتبی خان و تمام معلمین مکتب پسرانه برایم احترام ویژه ای قایل بودند. رفته رفته مورد تایید و احترام همه ی اقشار جامعه نیز قرار گرفتم. تا حدی که به نام « معلمه» شهرت سرتاسری یافتم.
پرسش:
از وضعیت مکتب، از وضعیت صنف ها و از موجودیت میز و چوکی هم چیزی بگویید؟
پاسخ:
در روزهای تاسیس مکتب، از میز و چوکی خبری نبود. همه ی شاگردان ما در روی زمین صنف، بالای فرشهای معمولی بافت محل می نشستند و درس می خواندند. اما، زمانیکه به صنف های دوم و سوم رسیدیم، از طرف مدیریت معارف میز و چوکی تهیه گردید و در اختیار مکتب قرار داده شد.
باید گفت، که دولت برای شاگردان مکتب نسوان جرم تنها کتاب در سی توزیع می نمود و بقیه لوازم درسی از قبیل؛ قلم، دوات، پنسل، رنگ و غیره را اولیای شاگردان، که اکثریت شان اشخاص خیلی بی بضاعت هم بودند، برای دختران خویش تهیه می نمودند. این هم چالشی بود، که نمی گذاشت خیلی از خانواده ها به مکتب رفتن دختران شان موافقت نکنند.
پرسش:
لطفا از مشکلات و چالش های کاری تان چیزی بگویید وعلاوه کنید، که با استفاده از کدام شیوه ها به تشویق خانواده ها برای علاقه مند شدن آنها به مکتب می پرداختید؟
پاسخ:
در این شکی نیست، که هر کار در آغاز خود یکنوع مشکلات و چالش هایی را دارد. این یک فورمول کلی است، که مکتب نسوان جرم نیز از محدوده ی آن برون مانده نمی تواند. بزرگترین چالش آن زمان این مکتب را، نبود جای مناسب و دایمی درسی برای شاگردان تشکیل میداد. جای مکتب زود زود عوض می شد و ما با شاگردان خود از یک خانه به خانه ی دیگر و از یک محله به محله ی دیگر کوچ میکردیم.
این نقل مکان ها و این جابجایی ها باعث میگردیدند تا، بعضی از شاگردان و اولیای آنها از درس و مکتب دلسرد شوند و در بعضی از موارد خانواده ها به علت دوری مکتب، نگذارند دختران شان به درس بروند.
جداکردن دختران در سن و سال کم و دوران کودکی از آغوش پدر و مادر، حتی برای چند ساعت ،هم خود یک چالش بود. چه رسد بر اینکه دختران مذکور فاصله های زیادی را با پای پیاده بروند و به مکتب برسند. خیلی از شاگردان مکتب از این سبب با دلسردی و با چشمهای گریان به مکتب می آمدند، یا اینکه، که اصلا به مکتب نمی آمدند.
رفتن ملازم مرد «چپراستی» مکتب به در خانه ها، به خاطر آوردن شاگردان غیرحاضر، به روحیه ی برخی از خانواده ها خوش نمی خورد. این هم یک چالش دیگر را تشکیل میداد. از همین سبب هم بود، که یکتعداد خانواده ها سعی می کردند با پرداخت تحفه و رشوه دختران شان را از مکتب خارج کنند.
بعضی وقت ها من خودم برای رفع این مشکل، با یکی دو شاگرد دیگر، به منازل شاگردانی می رفتم که، به علت کم علاقه گی به مکتب نمی آمدند و یا پدر و مادر شان مکتب را دوست نداشتند. در آن جا
با شاگرد غیرحاضر و خانواده ی او می نشستم. در یک فضای بسیار صمیمانه علت غیرحاضری شاگرد را از خود او و والدین اش می پرسیدم.
در ضمن با این خانواده ها در رابطه به مزایای مکتب رفتن و درس خواندن صحبت می کردم. در خیلی از موارد این تلاش های من نتیجه ی خوب میدادند و باعث میگردیدند که، شاگردان غیرحاضر دوباره به مکتب بیایند و به درس و تعلیم خود با شوق و ذوق بپردازد.
یک موضوع جالب دیگر را، که در اینجا قابل ذکر میدانم، اتن است که:
وقتیکه من با یک، دو یا، چند دختر شاگرد مکتب به خانه های مردم می رفتم، مردم می دیدند، که دختران دیگر هم روستا و همدیار شان نیز مکتب می روند و درس می خوانند. این روش در ذات خود یکنوع تشویق غیر مستقیم عملی، برای شاگردان و باشنده گان شهرستان جرم به شمار می آمد و خیلی نتیجه خوب هم از آن حاصل می شد.
افزون بر این من در ملاقات های معمولی خود با مردم، در روز های عید، جشن ها و دیگر گردهمایی ها و مجالس محلی و قومی، در رابطه به مکتب و اهمیت آموزش و پرورش رسمی دختران صحبت میکردم و از آن ها می خواستم کوشش نکنند، که دختران شان را از نعمت کسب سواد و زمینه های تازه فراهم شده ی تعلیم و تربیه ی رسمی، محروم سازند.
پرسش:
از تعداد شاگردان، مراکز تدریس و شمار معلمان دیگر مکتب نسوان جرم در آن وقت ها چیزی نگفتید، جناب معلمه صاحب!
پاسخ:
در آغاز مکتب نسوان جرم را خودم تدریس میکردم. وقیکه مکتب از صنف سوم بالاتر رفت، به در خواست خودم از سوی، استاد محمد مجتبی خان، سر معلم مکتب غیاثی، دو معلم دیگر آن مکتب ؛ استاد غلام جیلانی خان از قلعه ی گنبد و مولوی نصرالدین خان از قریه ی نوجرم به مکتب دختران معرفی شدند تا همراه من کمک نمایند. زمانیکه مکتب به صنف پنجم رسید، استاد محمد مجتبی خان به حیث سرمعلم مکتب ابتدایی نسوان جرم زمام امور اداری و تدریسی مکتب نسوان را به دست گرفت.
در زمان گشایش مکتب دخترانه ی شهرستان جرم، در آن فقط «۲۰» دختر به درس آغاز کردند. جای درس مان در قریه ی نوا، مهمانخانه ی وکیل نصرت شاه خان یکی از صاحب رسوخان آنوقت این شهر بود. وقتیکه به صنف دوم رسیدیم، به خانه معلم عبدالغیاث در همین روستای نوای پایان نقل مکان کردیم. پس از آن به قریه ی اصل جرم، به عقب مسجد حضرت امیر، به خانه ی شخصی به نام محمد عالم کوچ کردیم. در خانه ی محمد عالم خان هشت ماه به درس و تعلیم پرداختیم. پس از آن مکتب نسوان به ساختمان کلوپ، د رحومه ی شهر ستان جرم منتقل گردید و ما در آنجا به آموزش و پرورش دختران ادامه دادیم. در این جا باز با یک مشکل دیگر به وجود آمد، که دوری راه بین مکتب و خانواده های شاگردان بود.
پرسش:
در اغاز کار مکتب نسوان جرم، یعنی پیش از اینکه مکتب به شکل ابتداییه درآید، به شاگردان کدانم مضامین را درس می دادید؟
پاسخ:
ما در صنف اول و دوم به شاگردان خویش مضمون های فارسی دری، حساب و رسم را تدریس می نمودیم. در صنف سوم، فارسی، حساب، رسم، سپورت، دینیات و قرآن کریم درس داده می شد. در برنامه ی درسی ما موضوعات مهم مانند؛ شناخت حروف هیجا، عدد شناسی، عملیات چهارگانه ی حساب « جمع، تفریق، ضرب و تقسیم» و همچنان تدریس پنج بنای مسلمانی: « کلمه ی شهادت، نماز، روزه، زکات و حج »شامل بودند.
پرسش:
در مورد تغییر دیدگاه مردم در برابر مکتب چه میفرمایید؟
پاسخ:
با گذشت یکی دو سال از آغاز فعالیت مکتب و شکل گیری نظم در کارها، کم کم فضای بی اعتمادی اولیه در جامعه از بین رفت و نگاه مردم به آموزش دختران دگرگون شد. خانوادههایی، که روزی به چشم تردید و احساس نگرانی به سوی درس و مکتب می دیدند، با رغبت و اشتیاق دختران شان را شامل می ساختند. آنان به چشم خود می دیدند، که دختران شان در یک فضای کاملاً امن، زیر نظارت بانویی از میان خود شان آموزش می بینند. خواندن و نوشتن را یاد می گیرند .و گام به گام راه شان را به سوی زنده گی نوین باز می کنند
هر روز که می گذشت، لبخند و نور امید بیشتر در چهره ی والدین آشکار می شد. بسیاری از آنان مرا به خانه های خویش دعوت میکردند و با سخنان پر مهر و مملو از نوازش شان، خستگی های کاری ام را از بین می بردند. از تلاشهایم برای باسواد کردن دختران خویش قدردانی می کردند و به تغییراتی که در رفتار، رعایت نظافت و حتی شیوه ی پوشیدن لباس دختران شان پدید آمده بود، با خوشی یاد می کردند.
من نیز با دیدن این همه اعتماد و پشتیبانی، به آینده ی روشن تر برای دختران آن سرزمین ایمان بیشتری پیدا می کردم. باور داشتم، هر حرفیکه امروز آموخته می شود، فردا پنجره ای تازه به سوی زندگی می گشاید؛ پنجره ای که روزی نور آگاهی و آزادی را به خانههای بیشتری خواهد رساند.
پرسش:
زمانی که این همه شور و اشتیاق والدین را می دیدید و شاهد پیشرفت دختران بودید، در مورد خود و نتیجهه ی تلاشهایتان چه احساسی داشتید؟
پاسخ:
هر باری که لبخند و رضایت والدین را میدیدم، در دل به خود می بالیدم و خدا را شکر میکردم. امروز نیز افتخار می کنم که نخستین زنی بودم، که در شهرستان جرم، پایه های آموزش رسمی دختران را بر زمین نهادم. البته این کار در آن روزها تنها با شوق و آرزو پیش نمی رفت؛ آغاز راه برای من، که نخستین معلم زن در یک جامعه ی سخت سنتی بودم، بسیار دشوار و همراه با مقاومت های پنهان و آشکار بود.
من تلاش کردم میان باورهای سنتی مردم و ضرورت آموزش مدرن، پلی از اعتماد بسازم. این مسیر نه هموار بود و نه کوتاه؛ هر گام آن آزمون تازه ای داشت. اما، ایمان داشتم، که روشنی دیر یا زود تاریکی را کنار می زند.
با همه ی مشکلات، مکتب نسوان جرم رشد کرد؛ از یک مکتب کوچک در یک روستا، به سطح ابتدایی، سپس متوسطه و در نهایت به لیسه «دبیرستان» ارتقا یافت. امروز وقتی می بینم، مکتبی که ما بیش از «۶۰» سال پیش، از وجود فقط «۲۰» دوشیزه ی محل تاسیس کردیم، هزاران دختر باسواد و آگاه را به جامعه تقدیم کرده است، احساس غرور و آرامش خاصی وجودم را فرا میگیرد.
شماری از فارغان این مکتب بعد از راه یافتن به دانشگاه کابل و سایر مراکز عالی آموزشی کشور، امروز خود به چهره های علمی و اجتماعی موفق بدل شدهاند و مایه ی سرفرازی خانواده و وطنشان گردیدهاند.
اگر بخواهم در یک جمله بگویم:
تأسیس مکتب نسوان جرم نقشی اساسی در بیداری فکری دختران و زنان آن دیار داشت و بهعنوان بخشی از پیکره ی افغانستان، دریچه ی تازه ای را به سوی آگاهی و تحول اجتماعی گشود.
بانو سایره، اولین معلم زن مکتب نسوان جرم، تجارب دوان کاری خود را به عنوان معلم مکتب نسوان یک شهرستان چنین خلاصه میکند:
در اولین روز های شروع به کار مقدس معلمی، یکنوع احساس دوگانه ی مرکب از خوشی و نگرانی داشتم. از یک سو خوشحال این بودم، که آغازگر درس و تعلیم دختران در شهرستان جرم بودم. از سوی نگران چالش ها و مشکلات اجتماعی، برخورد های متفاوت خانواده ها و توانایی مقابله ی خود در برابر این چالش ها نیز بودم. دیدن پیشرفت سریع مکتب و پذیرش آموزش دختران در یک جامعه ی عقب نگه داشته شده برایم مایه ی خوشحالی و به گونه تحقق یک رویا بود.
شرایط اقتصادی، دوره ی جوانی و مهاجرت از یک ولایت به ولایت دیگر « بغلان ـ بدخشان» نیز رویداد های خالی از چالش نبودند. اما، آنچه، که مرا در راه برون رفت از این چالش ها و این دشواری ها یاری رساند، امید به آینده و داشتن صبر و استقامت کامل بود.
شماری از خانواده ها تلاش میکردند، که با پیشکش کردن هدیه و یا فرستادن واسطه، دختران خویش را از مکتب برون کنند. این مساله نیز به عنوان یگانه آموزگار زن، مرا رنج می داد و بر روح و روانم فشار میآورد.
اما، آنچه که قلب مرا در این دوران سالخورده گی راحت و ذهنم را آرام می سازد این است، که در برابر این فشار ها ایستاده گی کردم. بیشتر خانواده ها را از طریق بحث و مذاکره قانع ساختم، تا اجازه دهند دختران به مکتببروند و درس بخوانند.
روزنگار ـ ناروی
۲۹ می ۲۰۲۶
گفت و گو با نویسنده ی
«شخصیت های سرزمین شغنان»
روزنگار، این بار با دکتر نصیرالدین شاه پیکار، نویسنده و پژوهشگر حوزه ی فرهنگ و زبان، به مناسبت نشر تازه ترین اثر ایشان؛ « معرفی برخی از شخصیت های سرزمین شغنان» به گفت و گو نشسته است.
آقای پیکار سال های زیاد عمر خویش را صرف آموزش، پژوهش و خدمت فرهنگی کرده است. در این مصاحبه به انگیزه های نگارش کتاب، شیوه ی گزینش شخصیت ها، منابع مورد استفاده و جایگاه این اثر در امر بازتاب هویت فرهنگی و تاریخی مردم شغنان پرداخته است.
روزنگارـ ناروی www.roznigar.com
این گفت و گو تلاشی است برای نزدیک شدن به نگاه نویسنده نسبت به تاریخ، حافظه ی جمعی و ضرورت مکتوب سازی زنده گی و کارنامه ی چهره های اثر گذار در جامعه ی شغنی ها.
هیات تحریر روزنگار با احترام به مقام والای اکادمیک، ادبی و فرهنگی جناب آغای پیکار و با توجه به اهمیت موضوغ، این گفت و گو را به طوری که هست، بدون وارد آوردن تغییر در محتوا و شیوه ی نگارش« بدون کم و کاست» به نشر میرساند.
دوره های ماموریت
ـ کادر علمی – استاد دانشکده زبان و ادبیات روسی دانشگاه کابل ، سال های ( ۱۹۸۴- ۱۹۹۷م) .
ـ آمر دیپارتمنت زبان و ادبیات روسی دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه کابل، سال های ( ۱۹۸۷- ۱۹۹۷م)
ـ آمر عمومی کتاب خانه مرکزی دانشگاه کابل، سال های ( ۱۹۹۳- ۱۹۹۷م).
ـ عضو شورای علمی دانشکده زبان و ادبیات و دانشگاه کابل سال های ( ۱۹۹۳- ۱۹۹۷م)
در خارج از کشور
ـ آمر دپارتمنت پناه گزینان جماعت اسماعیلی آسیای میانه و ایران شهر کراچی - پاکستان ، سال ( ۱۹۹۷- ۲۰۰۲م)
ـ مسول دپارتمنت تعلیم و آموزش والا حضرت آقا خان شهر کراچی – پاکستان سال های ( ۲۰۰۲- ۲۰۰۳م)
ـ امر یک بخش اداره فوکس آقا خان در پاکستان، شهر کراچی سال های ۱۹۹۸ – ۲۰۰۲م)
ـ ترجمان رسمی دانشگاه – بیمارستان حضرت والا آقا خان شهر کراچی پاکستان ، سال های ۱۹۹۷م – ۲۰۰۰م) .
ـ آموزگار زبان و ادبیات فارسی دری برای کارمندان قنسل حضرت والا آقا خان شهر کراچی، اداره تعلیم و آموزش و اداره رفاه اجتماعی آقا خان ، سال های ۱۹۹۸ – ۲۰۰۳م) شهر کراچی.
ـ کار شناس قنسل حضرت والا آقا خان برای کانادا سال ( ۲۰۰۵- ۲۰۱۶م )
ـ مُدرس امور فرهنگی، اجتماعی و مذهبی برای جماعت اسماعیلی آسیای میانه، آسیای جنوبی و شرق میانه مقیم کانادا سال ( ۲۰۰۳ – ۲۰۱۶) به زبان های ، فارسی دری، پشتو، اردو، انگلیسی و روسی.
روزنگار
امیدوارم اگر بتوانید انگیزه ی اصلی خویش را در رابطه به نگارش کتاب «معرفی برخی از شخصیت های سرزمین شغنان» که اخیرا به نشر رسیده است، به خواننده گان پایگاه اینترنتی روزنگار بیان دارید؟
داکتر پیکار
با ادای احترام حضور بارور شما جناب جُرمی گران مهرم !
عرض شود، که به باور من تاریخ همواره توسط ملت های فقیر، رنج دیده، زحمت کش، مبارز، مقاومتگر و عدالت خواه ساخته شده است. بدون اینکه سطح اثر گزاری آنها تا چه حد و پیمانی بوده است.
بدون تردید تاریخ هر قوم و تبار زبانی، فرهنگی و حتی دین باوری دارای گذشته، حال و آینده است. هر قومی و تباری که از تاریخ گذشته خود آگاهی دقیق نداشته باشد و برای زمان کنونی بدون تفکر، اندیشه و تدبر باشد، به یقین برای ساختار آینده تاریخی مردم خود، بدون برنامه ی دقیق، اثر مند و ساختارمند خواهد بود، که این خود جفایی خواهد بود بسا بزرگ. جفا ای که قلم بدستان، چیز فهم ها، اندیشمندان روشن اندیشان، بینشمند و اندیشمند، در برابر سرنوشت همان گروه های انسانی، که به آن مربوط و منوط هستند، انجام میدهند.
انگیزه اصلی نگارش این اثر ریزه، که بدون تردید تلاش و سعی پژوهش علمی و فلسفی به شمار نمی رود، بلکه بیشتر به روش و شیوه زیست نامه نگاری، یاد نامه نگاری و تکاپویی می باشد، برای بخاطر سپردن هستی پربار آنهایی که بدون در نظرداشت دشواری های هستی محیطی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، قومی، زبانی و مذهبی مسلط در جامعه توانستد به تعلیم و آموزش رو بیاورند، زحمت بکشند و خویشتن را بجایی برسانند، که از یک طرف سودمند برای جامعه، خانواده و افراد محیط پیرامون خود شوند و هم توانستند بدون در نظر داشت محدودیت های ناهمگون اجتماعی خویشتن را منحیث شخصیت های اثرگزار جامعه و محیط خود تبارز دهند.
ولی با درد و افسوس که از آنها در ذهنیت جامعه تنها نامی باقی مانده و دیگر نشانی، اثری و کارنامه ای در ذهنیت همدیاران شان به شمول قلم بدستان باقی نمانده است. زمانی که در مورد ایشان در جست و جو می شویم که چیزی بنگاریم، بدانیم و برای دیگران تبارز دهیم، چیزی در دست نیست
.
بنا بر این، برای پر ساختن این خلا در ذهنیت و فکر نسل کنونی و نسل های بعدی، که در فقدان این چنین معلومات از گذشته خود قرار داریم، نسل های پنجاه سال بعد حد اقل در این دشواری ها قرار نداشته باشند و بدانند که داشتیم و داریم افراد و شخصیت هایی را، که در زمان خود متناسب به ظرفیت فکری، عقلانی و شرایط دشوار محیطی و اجتماعی نقش آفرینی داشتند، که نباید تنها در زبان ها باشد، بلکه بهتر است مکتوب شود، تا همه وابستگان شان از نکات مثبت گذشته شان و حتی اگر منفی ای هم وجود داشته ، برای استحکام و استقرار زندگی امروز و فردای خود از آن برای خود درس آفرینی کنند و سرمشق هستی روزوار خود قرار دهند.
از جانب دیگر شخصیت هایی که امروز در قید حیات اند، انسان های فهیم، فخیم، دانسته، دانشمند و اندیشمند اند، ولی بعد از سپری شدن سالیان چند، حتما به سرنوشت آنهایی که دیگر نه تنها در میان ما و قوم تبار خود نیستند و حافظه و ذهنیت مردم و تبار خود غایب نباشند، حد اقل اندکی در مورد شان نوشته شود و زندگی شان مکتوب شود ، که خالی از سود برای پژوهشگران عرصه امور اجتماعی، سیاسی، فکری، سازمانی، حزبی و تاریخ نگاری در آینده نخواهد بود و مانند ما ها که امروز در قلت معلومات در مورد گذشتگان خود هستیم با وصف اینقدر رشد و پیشرفت وسایل اطلاعات جمعی، فن آوری، نسل های بعد ما سردچار این گونه نارسایی نشوند.
آنگونه که گفته اند : « حافظه خوب است، چه فردی باشد و چه تاریخی. اما، یادداشت و مکتوب بهتر است.» چون حافظه روزی باقی نمی ماند، اما آنچه مکتوب می شود برای همیش باقی خواهد ماند.
من منحیث یک فرد درس خوانده و تعلیم و آموزش دیده دیار خود، برخی از موارد که علاقه مند نگارش پیرامون برخی از شخصیت های محیط و دیار خود که دیگر در میان ما نیستند و یا از ذهنیت ها بیرون شده اند و زدوده وچیزی را در دست نداریم، نمی خواهم نسل بعد از ما حد اقل به پیمانه اندک هم باشد، در شیرازه این چنین نداشت ها، نبود ها، قرار گیرند وندانند که کی ها را داشتند و کی بودند؟ چه کردند و ما چه باید بکنیم. چون این خود تاریخ است و در این دنیا هیچ چیز مقدس نیست. تنها انسان مقدس است. چون بعد از ذات الهی و آفریدگار بی نیاز این انسان است، که هستی کافه بشریت هم زیبا و هم زشت می سازد.
روزنگار
بر اساس کدام معیار ها، شخصیت های مندرج در محتوای کتاب را انتخاب کرده اید؟
داکتر پیکار
یگانه معیار گزینشی ای که در ذهنیتم بود و خطور کرد و آنگونه که در پاسخ پرسش نخست شما هم اظهار داشتم، معیار انسانی است. چون هر معیاری را که در دیدانداز خود داشته باشیم، انسان قافله سالار آن است و بعد آن چون من خود، جانبدار اندیشه، بینش و داشته ها و انباشته های فکری سیاسی، اجتماعی و مذهبی مثبت اندیش، کثرت گرا و شایسته سالار هستم و همواره در برابرهرگونه تعصب، جزمگرایی، دگماتیسم، تمامیت خواهی، خود بزرگ بینی، خود ستیزی و بیگانه پرستی زیر هر نام و نشانی که بوده و باشد، مطابق ظرفیت عقلانی و فکری خود، سعی ورزیدم. شخصیت ها را بدون در نظرداشت وابستگی های های سیاسی گذشته، حزبی، سازمانی، ایدیولوژیک به گزینش گرفته و معرفی کنم و خود را به هیچ عنوانی ولو مشهود و یا نامشهود هم باشد، منحیث نگارنده و مُدون این اثر، بدور از هر گونه داوری، در مورد هر یک و هرکدام قرار داده و این صلاحیت و اختیار را به خواننده ها، مرور کننده ها و منتقدین گرامی واگذار نموده ام، تا بهتر و شایسته تر از نگارشم بیاموزم و من هنوز از نقد و بررسی کاستیها، نارسایی ها و کمبودی های زندگی خود بیرون نه آمده ام چه رسد به دیگران؟
روزنگار
در نگارش و تدوین این کتاب از کدام منابع شفاهی، کتبی و آرشیوی استفاده کرده اید؟
داکتر پیکار
حضور شما عرض شود، آنگونه که خدمت شما گفتم، شخصیت ها و چهره های اثرگذاری، که در قید حیات اند از خود شان تمنا نمودم تا زندگی نامه مفصل خود را برایم با هر تفصیل و توضیحی که خود شان داشتند و خواستند و با من در میان گذاشتند، با همه امانتداری آن را شامل اثر ساختم و تنها اندک صلاحیتی که در ویرایش نگارش شان از دید کار برد و واژه ها و عباره های زبان و ادبیات فارسی دری لازم دانستم دخالت نمودم، در شیرازه درست نگاری آوردم که بدون تردید در زمینه اثر مطبوع و موزون شما « درست بنویسیم تا درست بفهمند» مرا زیاد یاری رسان و راهنما بود.
همچنان چهره هایی که دیگر در میان ما حضور ندارند و هم در میان قوم و تبار و ریشه و بیشه خود نیز در مورد شان سراغی نیست، و هیچ چیز هم در هیچ منبع نگارشی هم وجود نداشت ، از دوستان، یاران، همفکران، همرزمان، رهروان، همکلاس ها، خویشاوندان، اقارب، هم اندیشان، هم ایدیولوزی ها ، سایت های انترنیتی، مانند سایت وزین زرنگار، خاوران، سیمای شغنان، زرچک، گوگول، رُخنامه « برگه چهره ها» هوش مصنوعی در صورت ممکن، و غیره استفاده نمودم.
روزنگار
- به باور خود شما، این اثر تا چه سطحی میتواند، به عنوان یک منبع علمی - تحقیقی قابل استناد، برای پژوهشگران و دست اندرکاران عرصه ی یاد شده مورد استفاده واقع شود؟
داکتر پیکار
به باور من این اثر نمیتواند در عرصه ی پژوهش های علمی خیلی هم یک منبع علمی باشد. ولی اگر تاریخ را به مثابه عرصه ای از علوم بپذیریم، بدون تردید این اثر میتواند بازتاب دهنده ی تاریخ فرهنگی، آموزشی و اجتماعی برای همدیارانم گردد. چون این نگارش، پیرامون شخصیت ها، بر بنیاد تخیل نگاشته نشده، بلکه به هر نحوی که بوده بر بنیاد داوری اشخاص، افراد و مالکان زندگی نامه ها ترتیب و تدوین گردیده است و در آن هیچ گونه دست کاری و یا سرقت ادبی صورت نگرفته است.
بنا بر این میتواند بهترین منبعی باشد برای آنهایی که در آینده ها بخواهند تاریخ مردم و دیار شان را، بویژه در عرصه های فرهنگی، زبان، ادبیات شفاهی، طبابت، مهندسی، هنر موسیقی ، مدیحه سرایی و کثرتگرایی فرهنگی به نگارش بگیرند.
از جانب دیگر من در این اثر مزید بر معرفی شخصیت های مسلکی و حرفوی، پیرامون تاریخ نگاری، پسمنظر تاریخی مهاجرت ها، انواع مهاجرت ها، اسباب و علل مهاجرت در شیرازه تاریخ و بویژه در کشور عزیز ما، افغانستان پر آشوب، حکومت ها و نظام هایی که باعث این همه پناهگزینی ها در سراسر جهان شده اند، نقش منفی سیاست بازان داخلی و کشور های همسایه، منطقه و جامعه جهانی، که باعث فرار مغز ها شده اند و کشور های فقیر و عقب نگهگذاشته شده را همواره به اشکال و انواع مختلف مورد استثمار، استعمار و استحمار قرار داده اند پرداخته ام.
یک بخش خیلی ها گسترده این اثر در مقدمه، پیشگفتار و حتی در زندگی نامه ها، که بدون تردید تنها زندگی نامه ها عادی نیستند، بلکه خود تاریخ زنده محیط خود هستند و خواهند بود، میتواند منبع خوبی بیشتر و بهتر پژوهش و تحقیق برای پژوهشگران جوان شود، تا بدانند گذشته شان چه بوده و حال شان چرا این گونه است و با همان گذشته برون شده از ذهنیت و حافظه تاریخ محیط و مردم دیار، در نبود شناخت سرمایه های مادی و معنوی گذشته خود، چسان حال را مورد تفکر و تدبر قرار دهند، تا در گذار از حالت کنونی به آینده مصوون تر با داشته ها و انباشته های فکری مثبت اندیشانه گذار باید کنند. حتی گزینش خود شخصیت ها هر کدام به سطح خود شان دارای افکار و اندیشه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ناهمگون بوده اند که در حقیقت بازتاب دهنده یکنوع تاریخ فرمایشی نبوده، بلکه بازتاب تاریخ دوره مبارزات سیاسی و اجتماعی که اهداف واحد بوده اند. ولی چسان هر فرد و شخصیت و چهره مطالق فهم و برداشت خود در شیرازه تاریخ محیط مردم و کشور خود ، ظهور نموده است در خور تعمق است؟
روزنگار
چه فکر می کنید، که اثر تازه ی شما بر هویت فرهنگی مردم شغنان چه تاثیری را می گذارد؟
داکتر پیکار
مردم شغنان مانند سایر اقوام کشور کثیرالاقوام ما افغانستان، دارای آموزه های فرهنگ شفاهی، تاریخی، هنری، عرفانی و معنوی و دینی بوده اند، که حضور اقتدار دینی، اجتماعی و فرهنگی اسماعیلیان در تاریخ، مانند فاطمیان، نزاریان، دوره حسن صباح در الموت، دوره کار کرد های علمی، دینی و ادبی شخصیت بزرگ زبان و ادبیات فارسی دری سید شاه ناصر خسرو، پیران کوهستان و حضور کنونی جهانی اسماعیلیان به رهبری رهبر روحانی پیشین شان حضرت والا شاه کریم الحسینی فقید، امام چهل و نهم اسماعیلیان نزاری، که در بیشتر از بیست و پنج کشور جهان حضور دارند، و به رهبری حضرت والا شاه رحیم الحسینی پنجاهمین امام حاضر اسماعیلیان، خود بازتاب دهنده هویت تاریخی، فرهنگی، عقیدتی ، آموزشی همه اسماعیلیان جهان و به طور ویژه اش اسماعیلیان شهرستان شغنان بدخشان، بدخشان تاجیکستان، بدخشان ترکستان شرقی، سینکیانگ چین و بدخشان علاقه جات پاکستان، چترار، گلگت، هونزه، زغر و گاه کوچ را بازتاب دهنده است.
من به این باور هستم که این اثر یکبار دیگر شغنانی های همدیارم را متوجه تاریخ گذشته شان ساخته و تشویق و ترغیب شان خواهد کرد، تا بر بنیاد محتوا و سیاق این اثر ریزه یکبار دیگر متوجه می شوند، که تاریخ هر قوم زمانی ارزشمند میگردد که مکتوب شود و آنهم نه به گونه تاریخ فرمایشی، بلکه بر مبنای واقعیت های عینی کنونی که درحقیقت الهام گرفته است از همان تاریخ اسماعیلیان کثرت گرا، صبور، اندیشمند، سالم اندیش، شائسته سالار و باور مند به فرایند تدین عقلانی، علمی، منطقی و فلسفی که همواره در آثار و نوشته های ناصر خسرو، حمید الدین کرانی، عزیزالدین نسفی، الموید فی الدین شیرازی، ابو علی سینا، رودکی و دیگران که آموزه های شان هیچ گاهی کهنه گی را پذیرا نخواهد بود؟
روزنگار
من متأسفانه این کتاب را تا هنوز نخوانده ام. می خواهم بدانم، که کتاب مذکور به نقش زنان شغنان در رشد و انکشاف فرهنگ جامعه ی مربوط نیز پرداخته است؟
داکتر پیکار
همه اسماعیلیان شغنان بدخشان، آسیای میانه و سراسر جهان بر اساس باور دینی شان که توحید، نبوت، امامت و قیامت که در سیاق کتاب آسمانی قرآن عظیم الشأن، که حیثیت قانون اساسی همه مسلمانان را بازتاب دهنده است و آنگونه که در سوره الحجرات، آیه سیزدهم هم ذکر شده است، تفاوتی میان انسان، زن و مرد بر بنیاد بینش آفرینش قایل نیستند و هردو را به مثابه آفریده های خداوند مورد تقدیر و تکریم قرار میدهند.
علاوه بر آن باز هم مطابق سیاق قرآن که می فرماید:
« بخوان به نام پروردگارت»، که مخاطبش زن و مرد هردو است. بر همین بنیاد و هم هدایت رهبر روحانی شان امام وقت، تعلیم و آموزش برای هر مرد و زن که فرزندان روحانی من اند، لازم است و حتی زمانی که امام سلطان محمد شاه آقا خان سوم، والد آقا خان چهارم، وقتی به جماعت آسیای میانه در سال های ۱۹۲۱م و بعد هم بعد از جنگ جهانی دوم هدایت داده بود، که اگر در خانواده های شما سه فرزند باشند و یکی از آنها دختر و دوی دیگر پسر باشند و شما مریدان من توان تعلیم و آموزش هر سه شان را نداشته باشید، باید اول دختر را شامل مکتب سازید؛ چون پسر خود با سواد می شود، ولی دختر مادر می شود و مادر بهترین مربی فرزندان میهن می شود باید حق اولیت شمولیت در دبیرستان را داشته باشد.
بنا بر این در اثر یاد شده شماری از زنان پیشتاز و پیشگام هم هستند، اعم از مهندس، آموزگار، پزشک، فعال اجتماعی، مدنی و سیاسی، که هر کدام شان نقش خیلی ها خوبی را در زندگی بانوان شغنان و حتی بدخشان بازی نموده اند. شاید باور کسی نه آید، اما من حیث یک نمونه خدمت شما عرض می کنم که در شریط کنونی شغنان بحیث یک ولسوالی دارای ۱۲ لیسه است و مکاتب میانه و غیره.
سال های پنجاه خورشیدی که شغنان تنها یک لیسه داشت و مکتب دختران تنها الی صنف ششم امکانات تعلیم و آموز ش را داشت، دختران زمانی که فارغ می شدند دیگر باید یا در خانه می ماندند و یا ازدواج میکردند. هم خانواده و هم مسوولین دولتی هم اجازه نمیدادند که دختر ها با پسران یک جا درس بخوانند، به گونه مختلط، ولی خانواده و دختر های شان خود آماده شدند تا با پسران یک جا به تعلیم و آموزش خود ادامه دهند که این در تاریخ تعلیم و آموزش بدخشان و حتا شاید افغانستان هم در همان سال ها بی نظیر بوده است.
بنا بر این زمانی که نسل جوان زندگی نامه این بانوان پیشتاز را مورد مطالعه و خوانش قرار میدهند، هم از شهامت شان در گذشته و هم نقش شان در مکاتب، کودکستان ها، ادارات و دفاتر آقا خان، در نهاد ها و موسسات بین الملی، در شغنان، بدخشان و افغانستان ، خود آماده می شوند تا در ساختار شخصیت خودی نقش آفرینی کنند. حتی دختران جوان و بانوان با تجربه ، از هر گونه سعی و تلاش دریغ نخواهند ورزید و گذشته گان را الگوی خود قرار داده و به پیش میروند.
روزنگار
اثری که در مورد آن داریم بحث میکنیم، برای نسل جوان شغنانی، بویژه برای کسانیکه در دنیای مهاجرت و آواره گی به سر می برند، چه پیامی دارد؟
داکتر پیکار
عرض شود، وقتی پیرامون نسل جوان حرف می زنیم ، باید دو کتگوری را در نظر گرفت:
نسل جوانی که بدون در نظرداشت دشواری هایی اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی در داخل شغنان، بدخشان و در کلیت در افغانستان هستند و خود شان شاهد دشوار یهای نسل پیشین خود بودند به شمول پدر و مادر و خواهر و برادر و خویشاوندان و اقاربی که زحمت کشیدند و بدون هیچ امکاناتی توانستند شیرازه زندگی را اندکی دگر گون ساختند. سوختند و ساختند، ولی فرزندان شان را تا حدی به کمال رساندند. در ضمن آنهایی که در افغانستان هستند و به نحوی از انحا نزدیکان شان را در این آشفته بازار سیاسی حدود نیم سده از دست دادند و یتیم باقی ماندند و چقدر برای آنها دشوار بود که بدون پدر یا مادر زندگی را پیش بردند و حتا هستند کسانی که شاید از پدر، مادر و خویش و اقارب شان که از میان رفته اند و فرزندان شان چقدر به دشواری زندگی را تا امروز رسانده اند، آگاهی دقیق نداشته باشد و داستان ها و قصه ها در مورد هر چیز را شنیده و در حقیقت همه اش به گونه شفاهی بوده است.
دوم نسلی که امروز در بیرون از شغنان، بدخشان و افغانستان هستند و مهاجر شدند و تا اندازه ای ساده نبود خود را به این جایی که هستند رساندند با وصف بیشترین گونه سهولت ها و امکانات، هنوز هم آنچه لازم است و با نسل خود شان که در افغانستان هستند و بویژه در شغنان می بینند که در برخی موارد نسل ای که در افغانستان است و نسلی که در بیرون در بسا موارد آنها پیشرفته تر هوشیار تر اجتماعی تر و سازمان یافته تر و با درک تر در بسا موارد در زندگی اند.
بنا بر این نگارش گذشته ها به همه خوبی ها، زشتی و نارسایی ها برای هردو نسل آموزنده است. آنهایی که هیچ نداشتند، ولی زندگی را ساختندو ولی در مهاجرت شاید همه چیز را داشتند، ولی تا حدی نتوانستند آنگونه که لازم باشد، در ساختار شخصیت فردی، خانواد گی اجتماعی و سیاسی خود نقش آفرینی میکردند. این خود باعث انگیزی می شود زمانی که از پیشرفت و رشد و انکشاف همقطاران خود یا در مورد خانواده های شان و یا هم دوستان و نزدیکان هم به خود احساس بالندگی خواهند داشت و آنهایی که نتوانستند خود را بجایی برسانند و لی هنوز زمینه رشد و پیشرفت را دارند، باید آغاز کنند چون هر آغازی در واقعیت نو است و سر آغاز.
به فکر من آنهایی که این اثر را مطالعه کنند ، یعنی نسل جوان داخلی و بیرونی، شاید منحیث یک جامعه ی واحد دست آورد های گذشته را سرمشق حیات خود به گونه مشترک قرار داده و در راستای کاهش نارسایی ها و ناکامی ها بتوانند به مشاورین همدیگر تبدیل شوند و برای درک جدید از زندگی روزوار در صورتی که این کمونیتی در رأس خود انسان های رسالتمند داشته باشد که سب نزدیک شدن فاصله ها میان دو نسل از هم جدا شده شوند اگر چه ساده نیست چون هیچ کوهی نیست که به خود راه نداشته باشد؟
روزنگار
کار نگارش و جمع آوری این کتاب چقدر زمان برد و دشوار ترین مرحله ی ان کدام بود؟
داکتر پیکار
جمع آوری این کتاب حدود دو سال و اندی را در بر گرفت با وصف همه سهولت های فن آوری ، کمپیوتر، ایمیل، تیوتر واتس آپ، تلگرام و و و و. زیاد ترین دشواری را که متقبل شدم در راستای نبود احساس مسوولیت برخی از افراد که شاید برای شان این کار از اهمیت زیادی برخوردار نبود و یا هم بودند کسانی که عمر شان در بیرون افغانستان سپری شده و هنوز به گونه درست از کمپیوتر کار گرفته نمیتوانند تا آنچه در ذهن شان بود، روی صفحه کمپیوتر می نوشتند و اگر هم می نوشتند برای فرستادن و ضمیمه و غیره دشواری داشتند. مزید بر آن اگر دست نویس را تهیه میکردند تصویر برداری را یاد نداشتند برای فرستادن و دشوار تر از آن داشتم دوستان و همدیارانی که شاید بیشتر از سه الی چهار بار تماس برقرار کرده و به تکرار تمنا نمودن اندک چیزی در اختیارم قرار میگرفت و حتا شاید بعضی ها به این اندیشه بودند که من حتمن در جمع آوری موارد و مسایل و طبع این اثر کدام سود مادی در ذهن داشته باشم و غیره.
این فرآیند برایم یک درس خیلی ها بزرگ بود که چقدر با انسان ها، گروپ ها دسته ها و افراد کار کردن مشکل است و بعد سنجیدم که این همه بیماری ها را داریم که در کشور هم نتوانستیم در ساختار یک ملت واحد، مسولیت پذیر احساس مند موفق شویم.
زندگی برای مردم ما تنها یگانه چیزی که ورد زبان ها است « توکل به خدا» « انشالله» در صورتی که این دو واژه بدون حرکت، تلاش سعی و پشت کار بودن هر گز دارای نتیجه مثبت بوده نمیتوانند؟!
روزنگار
نگارش و نشر یک کتاب نیمی از راه رسیدن به یک هدف فرهنگی است و رساندن آن به دسترس خواننده نیمه ی دیگر.
آیا شما برای پیمودن نیمه ی دوم این راه چه تدابیری دارید و چه اقداماتی را کرده اید؟ ︎
داکتر پیکار
پاسخ این پرسش خیلی مهم است. چون در دنیایی که هستی داریم همواره بینش « تقاضا و عرضه» دو مولفه با هم پیوسته و با هم تنیده اند. اگر چیزی عرضه شود و تقاضا موجود نباشد بدون تردید تلاش اقتصادی و یا هر تلاش دیگری هم که باشد به شکست روبرو می شود و یا نتیجه بیهوده است.
من چون خواستم این کتاب بیشتر در اختیار مردمان آندیار قرار گیرد بخاطر اینکه جوانان داخل شغنان در چند دهه گذشته بویژه در بیست سال چنین می پنداشتند که ما به گونه ساده تا این جا بدون حمایت پیشینیان رسیده ایم در حالیکه چنین نبوده است. برای فهم این مطلب باید به گذشته و پیشینیان شان باید یکبار برگردند و بدانند که آنها چه کردند و ما چکردیم؟ اگر آنها نتوانستند دلیلش واضح است، ولی اگر ما حالا چیزی از دست مان پوره نیست چرا؟ چه باید ؟
بنا بر این کتاب در کابل است و برای شخص مسوول گفته بودم که یک بهای خیلی ها کم را باید بر کتاب گذاشت و هر کسی که توان خرید آن را داشت و هر کسی که نداشت باید رایگان در اختیارش گذاشته شود، تا از محتوای آن آگاه شود و دوستانی که بیرون از کشور هستند از ایشان خواهش کردم که شما خود هر دوست، یار همدیار و خویش تبار تان به کشور میرود نیز با همان سیستمی که پیشتر خدمت شما عرض نمودم، باید به همان سان در اختیار همدیاران و علاقه مندان گذاشته شود، تا برای دوستان بیرونی خود یاری رسانند و بیاورند. چون من هیچ گونه اراده ای در پخش و نشر آن برای بدست آوردن پولی و یا هزینه در ذهن نداشتم و ندارم.
سوال ا خیر روزنگا هم اینکه:
اگر از جناب عالی بخواهم، کتاب جدید خویش را، در یک جمله ی کوتاه جامع و کامل، به خواننده های این گفت و گو معرفی کنید، ان جمله چه گونه خواهد بود؟
داکتر پیکار
به باور من این کتاب باز تاب دهنده تاریخ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، معنوی، آموزشی، فکری و بینش کثرت گرایی، شائسته سالاری، اتحاد، انسجام، همدیگر پذیری، صداقت، ایمان داری، ارزشمداری، در میان یک جمعیت همواره زیر ضربه و ستم قرار داشته است و فراخوانی است در امر بر گشت به اصلیت به هویت و داشته ها و انباشته های خودی. ولی در همآهنگی با داشته ها و انباشته های فکری و مردم خودی، چون این شاید اولین اثری باشد، که پیامش این است:
همه ما یکی بودیم، ولی سیاست، دین، و سرمایه به میان آمد و ما را تقسیم کرد.
در دفتر زمانه فتد نامش از قلم؛
هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
داکتر نصرالدین شاه پیکار
واژه های افغان،
افغانی و افغانستانی
در زبان فارسی
هیزم و حروف:
روز های درس در
در مکتب خانه گی
آغاز زمستان در زادگاه من، تنها به معنی فرارسیدن موسم برف و سرما نبود؛ بلکه همزمان نوید رخصتی مکاتب رسمی را نیز با خود داشت. در ظاهر، سه ماه آینده زمان آسایش و بازی را نشان می داد. اما، حقیقت چیز دیگری بود: ختم یک مکتب، آغاز مکتب تازه ای بود؛ مکتب خانه گی و مکتب خطاطی در بسیاری از خانواده های قریه ی ما رسم بر این بود، که خانواده ها بعد از رخصتی مکتب های رسمی، فرزندان پسر و دختر خود را برای آموزش قرآن و حروف عربی به مکتب های خانه گی میفرستادند. من نیز همراه با چند کودک خانواده و همسایه های مان، شاگرد یکی از همین مکتبها بودیم.
هر صبح پیش از دمیدن آفتاب، از خواب گرم دل می کندم. با دستان لرزان، لباسهای محلی و زمستانی خود را می پوشیدیم. کتاب درسی ام را زیر بغل می گرفتیم. مقداری هیزم برای گرم کردن درس خانه و فرش کوچکی از نوع پوست گوسفند، یا نمد را هم، برای روی آن نشستن، بردوش میانداختم. سپس با شور کودکانه و سراسیمه گی، راه مکتب را درپیش می گرفتم.
معلم ما، که او را از روی احترام «آخوند صاحب» می گفتیم، یک بانوی دیندار، فهیم و مهربان بود. در علوم دینی سواد متوسط داشت و از بزرگان محل ما به شمار می رفت. خداوند رحمتش کند؛ که درس و تربیت ما را وظیفه ی دینی خود میدانست.
وقتی، که به مکتب می رسیدیم، هیزم های مان را در پس دروازه ی اتاق، در یک گوشه، روی هم می گذاشتیم. وارد اتاق می شدیم. اتاق درس ما یک اتاق ساده ای بود، اما لبریز از گرمای مهر و انسانیت.
پس از اینکه سلام می دادیم، آخوند صاحب مان آتش می افروخت. اول دستها، پاها و صورت یخ زده ی مان را گرم میکردیم و بعد هر کدام در جای خود می نشستیم. سکوت بر اتاق حکمفرما میشد و لحظه ی خوانش «درسهای خوانده گی» مان آغاز میگشت.
آخوند صاحب با حوصله ی فراوان به قرائت ما گوش می داد، تا اطمینان حاحل کند، که درست آموخته ایم. پس از آن، برای هریک مان درس تازه ای می داد و ما تا هنگام رخصتی آن درس را تکرار می کردیم. هنگام رفتن به خانه، دوباره باید درسهای همان روز را برایش می خواندیم، تا اجازه ی بازگشت به خانه را پیدا کنیم.
مواد درسی ما شامل آموزش الفبای عربی، قاعده ی بغدادی، هجاسازی کلمات، حفظ سورهها و در نهایت تلاوت قرآن کریم می شد. آنجا و آنگاه از نوشتن و املا خبری نبود؛ تمرکز بر خواندن و حفظ متون دینی بود.
هیچ معاش و حقوق رسمی، در بدل تدریس برای آخوند ما در نظر گرفته نشده بود. اما، خانواده ها مطابق توان مالی خویش، گهگاهی لباس، پارچه، مواد غذایی یا پول نقد بهعنوان هدیه و ابراز قدر تقدیم او میکردند. محبت و احترام، بزرگترین مزد او بود.
هرگاه بخشی از درس مانند؛ حفظ چند سوره به پایان می رسید، رسم بر این بود، که همه شاگردان هم سبق مان، برای تدویر یک جشن کوچک به خانه ی مان می آمدند. آن مراسم را در لهجه ی روستای خود «کَلهکوهَک» می گفتیم؛ گویی به فتحِ قله ی کوچکی نایل گشته بودیم، که پیروزی مان را جشن می گرفتیم. در آنجا نان می خوردیم، بازی می کردیم و شادی های مان را باهم شریک می ساختیم.
کودکان معمولاً پس از شش سالگی وارد این مکتب می شدند و تا هر زمانی، که میخواستند در آن به درس ادامه می دادند. وقتی که دوره ی مکتب خانه گی ختم می شد، خانواده ها با لباس نو، یک جوره کفش، یا شیرینی به دیدن آخوند می رفتند و سپاس خود را از زحمات او اعلام میکردند.
مکتبهای خانهگی سنتی، با آنکه ساده و ابتدایی به نظر میرسیدند، نقش اساسی را در آماده ساختن کودکان برای آموزشهای رسمی در مکتب های دولتی داشتند. در این مکتبها کودکان باسواد میشدند، با حروف فارسی و عربی آشنا می گشتند. حافظه شان تقویت می یافت و اصول اساسی حرمتگذاری و رفتار اجتماعی را می آموختند.
بسیاری از شاگردان پس از ورود به مکاتب دولتی، توانایی آن را داشتند، که در صنف های بالاتر شامل شوند. من خود یکی از این شاگردان بودم، که در صنف دوم شامل شدم.
می گویند این مکتبها در سراسر افغانستان رواج داشته اند و بیشتر آموزگاران این مکتب ها را مردان باسواد دینی تشکیل می دادند. اما، زنان نیز، هرچند در مقیاس کوچکتر، مکتب های خانه گی خود را داشتند. برخی از خانواده ها ترجیح می دادند فرزندان خود، بویژه دختران شان را، نزد آخوند های زن بفرستند، تا با اطمیان، آسایش، امنیت راه آموزش و دانایی را در پیش گیرند.
این مکتبها، هرچند امروزه شکل کمرنگ تری یافته اند، اما در حافظه ی جمعی ما جایگاهی عمیق و ماندگار خود را دارند خاطراتی از هیزمهای نیم سوخته، صفحات و مندرجات کتاب های عربی، ایکه معنای آن را هم نمی دانستیم و صدای کوکانیکه راه خواندن را در روشنایی شعله های کوچک آتش و بزرگی دلهای معلمان خویش در پیش می گرفتند.
رـ جرمی
دسمبر ۲۰۲۵
گزارش ما از قبرس يا Cyprus
طي يك سفر سياحتي كه به كشور قبرس داشتم اين جزيره را يك منطقه زيبا، داراي ساختمان هاي مجلل و محلي مناسب و دلچسب براي سياحين دريافتم. لذا خواستم تا چشمديد هاي خود را از اين جزيره زيبا در طي چند روز محدود اقامتم خدمت خوانندگان گرامي تقديم بدارم.
روزنگار ـ یونس مرادی
۱۷ جنوری ۲۰۲۴
قبرس از نگاه مساحت سومين جزيره در درياي مديترانه است.
قبرس از كشور هاي سوريه ۱۰۵ كيلومتر، تركيه ۷۵ كيلومتر و شمال مصر ۳۸۰ كيلو متر فاصله دارد.
قبرس ۹۲۵۱ كيلومتر مربع مساحت داشته و نفوس آن يك مليون و يكصد هزار نفر است.
جزيره قبرس در طول تاريخ تحت تسلط كشور هاي از قبيل ايرانيان، إسكندر مقدوني، روس ها، يوناني ها، عثماني ها، و بالاخره انگليس ها قرار داشته است و سابقه تاريخي اين كشور ۱۰۰۰۰ سال را در بر ميگيرد.
در اين جزيره دو قوم بزرگ يوناني ها و ترك ها و يك تعداد اقليت هاي ملي ديگر زندگي دارند.
در سال۱۹۵۹ كشور هاي تركيه، يونان و انگليس بشمول رهبران مليت هاي هر دو بخش قبرس شمالي و جنوبي پيماني را امضا نمودند كه به موجب آن مسايل جزيره را به نسبت ۷ و ۳ تقسيم نمودند.
قبرس در سال ۱۹۶۰ استقلال خود را از بريتانيا حاصل كرد و حكومت مستقل قبرس بر پايه مشاركت جامعه ترك و يوناني ها در اداره آمور اين جزيره إعلام موجوديت كردو بريتانيا، يونان و تركيه حق حاكميت دولت قبريس را تضمين كردند.، اما در سال ۱۹۶۳ نمايندگان ترك در پي اختلاف بر سر نحوه أجراي اين توافق از دولت قبرس بر اثر حادثه كريستمس خونين از قبرس اخراج شدند.
در نتيجه عمليات نظامي يوناني ها در قبرس ، ترك ها كشور را ترك گفتند و اين يك سر آغاز درگيري هاي قومي ميان ترك ها و يوناني ها در اين جزيره گرديد كه براي ۱۱ سال دوام پيدا كرد.، در پي در گيري هاي دو طرف سازمان ملل متحد در سال ۱۹۶۴ نيروي پاسدار صلح را به اين جزيره اعزام كرد كه تا هنوز اين نيرو ها وظيفه حافظ صلح را در منطقه به عهده دارند.
در درگيري هاي قبرس ترك ها تلفات سنگين تري را متحمل شده و در حدود ۲۵ هزار نفر كه يك پنجم جمعيا ترك ها را تشكيل ميدهد آواره شدند.
در سال ۱۹۷۴ دولت سر أسقف مكاريوس رئيس جمهور در پي كودتا سرنگون شد و تركيه با استناد به موقيعت خود به عنوان يك از تضمين كنندگان حق حاكميت قبرس ارتش خود را در شمال قبرس مستقر كرد كه عملا باعث تقسيم شدن اين جزيره شد و استقلال جمهوري ترك قبرس شمالي إعلام گرديد.
اكنون در قبرس دو حكومت وجود دارد، يكي جمهوري ترك قبرس شمالي و ديگري جمهوري قبرس جنوبي كه يوناني ها زندگي ميكنند.
جمهوري جنوب قبرس عضو اتحاديه اروپا بوده و تمام نورم هاي اين اتحاديه در قبرس جنوبي عملي ميباشد و واحد پولي شان يورو ميباشد، سيستم ترافيك و رانندگي در اين جزيره دست چپ است و اما واحد پولي قبرس شمالي ليره است.
شهر هاي معروف قبرس شمالي:
نيكوزيا، فاماگوستا، شهر گيرنه، شهر لفكه
و شهر هاي مهم قبرس جنوبي:
نيكوزيا، پافوس، ليماسول، و لارنهكه.
نيكوزيا، پايتخت قبرس شمالي و جنوبي است و خط سرحدي و كنترول پاسپورت در داخل شهر نيكوزيا موقعيت دارد.
موقعيت نيكوزيا از كنار بحر دور ميباشد و اما شهر هاي ليماسول، لارنهكه، و غيره در كنار بحيره مديترانه قرار دارد كه جاي مناسب و خيلي زيبا براي سياحين مي باشد.
در قبرس سه ميدان هوائي وجود دارد كه دو ميدان آن در قبرس جنوبي و يكي آن در قبرس شمالي ميباشد.
در خاتمه: بنابر روايت اسطوره ها، افروديت الهه ي زيبائي از كف آب هاي ساحل قبرس به دنيا آمده است.
موخذ اعداد از كنكاش.
یلدای تاریخی ـ فرهنگی
در راه پر فراز و نشیب!
شب یلدا « تاریک ترین و دراز ترین شب سال » یکی از جشن های باستانی در تاریخ و فرهنگ آریانای کبیر بوده است که، برای سال ها و سده های متمادی، به تاریخ ۲۱ یا ۲۲ دسامبر، در نزدیکی نخستین روز زمستان برگزار می شود.
این جشن تاریخی ـ فرهنگی باورهای مردمان آریانای کبیر را، پیش از ورود اسلام، از شبه جزیره ی عرب، به این سرزمین، به تصویر می کشد.
ر ـ جرمی «روزنگار»
۲۰ دسامبر ۲۰۲۳
شب یلدا نقطه ی عطفی را، در نبرد نور و روشنایی با، ظلمت و تاریکی تشکیل میدهد. این شب به مثابه ی آغاز روز های سرد زمستان، نماد مقابله با تاریکی و تجلی نور در زنده گی انسان به شمار می آید.
در فرهنگ آریایی ها، شب یلدا با مفاهیمی چون تجدید حیات، پاک سازی انسان از گناهان و امید به نور و روشنایی همراه بوده است.
بنا بر این شب یلدا، در اسطوره ها و افسانه های آریایی جایگاه ویژه ای دارد و به عنوان یکی از رویداد های فرهنگی ـ مذهبی مهم، از سوی ملل و مردمان حوزه ی تمدنی آریایی، با اهمیت و احترام فراوان جشن گرفته می شده است.